اندک جایـی برای زندگــــــــــی

لحظه رفتنش نگاهی کرد و گفت همیشه ماندن رسیدن نیست گاهی برای رسیدن باید رفت

 

 

 

 

 

به من چیزی بگو شاید  هنوزم فرصتی باشه

هنوزم بین ما شاید  یه حس تازه پیدا شه

یه راهی رو به من وا کن  تو این بیراهه بن بست

یه کاری کن برای ما  اگه مائی هنوزم هست

به من چیزی بگو از عشق  از این حالی که من دارم

من از احساس شک کردن  به احساس تو بیزارم

تو هم شاید شبیه من  تو این برزخ گرفتاری

تو هم شاید نمی دونی  چه احساسی به من داری

گریزی جز شکستن نیست  منم مثل تو می دونم

نگو باید برید از عشق  نه می تونی نه می تونم

  

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ به قلـــــم علیــــــــــرضا نظرات () |

پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم

 پیش از پژمردن آخرین گل

برآنم که زندگی کنم برآنم که عشق بورزم

 برآنم که باشم در این جهان ظلمانی در این روزگار سرشار از فجایع

در این دنیای پراز کینه

نزد کسانی که نیازمند منند کسانی که نیازمند ایشانم

کسانی که ستایش انگیزند تا دریابم

که میتوانم باشم که میخواهم باشم

تا روزها بی ثمر نماند ساعت ها جان یابد

لحظه ها گران بار شود هنگامی که می خندم هنگامی که می گریم

هنگامی که لب فرو میبندم

در سفرم به سوی تو به سوی خود به سوی خدا

 

                         

www.pix2pix.org

 

 

نوشته شده در ٢٦ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ به قلـــــم علیــــــــــرضا نظرات () |

در راه هایی که در آن گام می نهیم در تمامی راه ها سنگ هایی افتاده است

پاره سنگ هایی،تکه های تیزی،ریگی،

برای پرتاب کردن یا برآن فرو غلطیدن،

در راه هایی که در آن گام می نهیم در تمامی راه ها سنگ هایی افتاده است

که وا می داردمان تا آهسته گام برداریم بایستیم به افتادگان یاری دهیم

تا چون ما باز ایستادن را بیاموزند

در راه هایی که در آن گام می نهیم در تمامی راه ها به هر گام

 سنگ هایی افتاده است

 

 

 

 

 

نوشته شده در ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ به قلـــــم علیــــــــــرضا نظرات () |

دوستت دارم به وسعت آسمان خدا

به تو نیاز دارم همانند کویرتشنه به باران

دوست دارم بال پروازم شوی

دوست دارم پایان و آغازم شوی

دوست دارم تا ابد یادت کنم

با صدایی خسته فریادت کنم

دوست دارم با تو باشم هر زمان

گر تو باشی من نبارم بی امان
 

 

 

نوشته شده در ۱٧ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ به قلـــــم علیــــــــــرضا نظرات () |

 

ساده است ستایش گلی،

 چیدنش و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد.

ساده است بهره جویی از انسانی،

دوست داشتنش بی احساس عشقی،

او را به خود وانهادن و گفتن که دیگر نمیشناسمش.

ساده است لغزشهای خود را شناختن،با دیگران زیستن به حساب ایشان

ساده است که چگونه می زی، آری زیستن سخت ساده است و پیچیده

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۱ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ به قلـــــم علیــــــــــرضا نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ